خرید بک لینک

هِزار واژه در دلم, ردیفِ گفتنِ تـو شد

هزار باغ, خیالاتیِ شکفتنِ تـو شد

هزار یوسفِ نبی, بشارتِ مَـهِ تـو داد

هزار سِرِِّ زلیخا, سَرِ نهفتنِ تو شد

هزار مسئله خواندم, هزار جامه دریدم

دوصد قصیده سرودم, هزار قصه شنیدم

پِیِ سرابِ نگاهت, طریقِ بادیه رفتم

چهارپاره شدم! چون بهشـتِ چشـمِ تـو دیدم

به گل نشست نگاهم میانِ گلشنِ رویت

نهیب زد به خمارم, صلای ساقیِ کویت

دلـم به دست گرفتی, سـرم به سیـنه نشـاندی

لبـم به شعر چشاندی, دو جرعه ای ز سَبویت

غبارِ حادثه رفت و غمِ زمانه سرآمد

نسیمِ مهـر وزید و لبـت به خنـده درآمد

حدیثِ عشق شِنُفت و, سرشکِ چشـمِ تـو رُفت و

عجیب معجـزه ای شد! چو لب به بوسـه برآمد

شـرابِ عشـق بنوشید و کامِ دل بنشانید

نمـازِ شُکـر بخوانید و جـان ز غم بِرَهانید

که باغ زنـده شد و دامنِ شکوفه به تن کرد

چو باغ, زنـده شوید و, چو یـاد زنـده بمـانید؛

+ توسط پرنیـــان روحانی |

برچسب: نویسنده: سجاد اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 8:46

صفحه بندی